روزانه های مدیریت!

ممکن است شما از شکست خوردن نا امید و مایوس شوید ولی اگر امتحان نکنید، فنا خواهید

روزانه های مدیریت!

ممکن است شما از شکست خوردن نا امید و مایوس شوید ولی اگر امتحان نکنید، فنا خواهید

استیو جابز، از یک گاراژ تا دنیای اپل و والت دیسنی

استیو جابز نامی آشنا در اذهان مردم جهان است. مجله فوربز در سال 2010 استیو جابز را با ثروت 5/5 میلیارد دلار به عنوان صدوسی‌وششمین میلیاردر دنیا معرفی کرده است.


استیون سیمپسون (استیون پل جابز) ‌در 24 فوریه سال 1955 در ویسکانسین آمریکا متولد شد. پدر و مادرش او را رها کردند و زمانی که «پل و کلارا جابز» که زوج جوانی بودند، او را به فرزندخواندگی قبول کردند، حتی فکرش را هم نمی‌کردند که این پسر کوچک روزی غول دنیای الکترونیک و کامپیوتر می شود. پدر و مادر اصلی استیو عبدالفتاح‌جندالی و جوان سیمپسون بودند که بعدها صاحب یک دختر به نام مونا سیمپسون شدند.
استیو به دبیرستان کوپرتینو جونیور و هومستد در کوپرتیون کالیفرنیا رفت. جابز به ‌دلیل نقل مکان خانواده و حضور در منطقه «دره سیلیکون» به شرکت هیولت - پکارد (HP) رفت‌وآمـــد می‌کرد و از حضور در سخنرانی‌هایی که در آنجا انجام می‌شد، لذت می‌برد. هیولت و پکارد قهرمانان او محسوب می‌شدند. وی به زودی در دوره تابستان، شغلی در HP پیدا کرد و در آنجا با استیو وزنیاک آشنا شد. جابز در سال 1972 از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد و به کالج ریید در پورتلند، ایالت اورگان رفت. او تنها پس از گذشت یک ترم تحصیل، این کالج را رها کرد، اما همچنان در برخی از کلاس‌های این مدرسه همچون کلاس خط شرکت می‌کرد. جابز در پاییز سال 1974 به کالیفرنیا بازگشت و به همراه وزنیاک شروع به شرکت در جلسات باشگاه کامپیوتر هوم برو کرد. وی سپس در شرکت آتاری، یک شرکت تولید کننده بازی‌های ویدئویی معروف آن زمان،‌ استخدام شد. قصد اولیه او این بود که مقداری پول پس‌انداز کند تا بتواند برای گوشه‌نشینی و پاک‌سازی روح خود به هندوستان برود. استیو جابز سپس به همراه یکی از دوستان کالج خود، دانیل کاتک که بعدا اولین کارمند شرکت اپل شد، به هندوستان سفر کرد. کمی بعد جابز به شغل قبلی خود در آتاری بازگشت. در آتاری از او خواسته شد تا تعداد تراشه‌های دستگاه را به حداقل برساند و او که دانش زیادی در این زمینه نداشت از وزنیاک خواست تا به او کمک کند. جابز با انجام این پروژه توانست پول خوبی به‌دست آورد.
جابز وزنیاک را قانع کرد تا در سال ۱۹۷۶، وقتی جابز ۲۱ ساله و وزنیاک ۲۶ ساله بودند، با این سرمایه شرکت رایانه‌ای اپل را در پارکینگ خانواده جابز راه‌اندازی کنند. هر دو به کمک هم اقدام به ساخت یک کامپیوتر شخصی نمایند. پس از مدتی این دو دوست کوشا و خلاق توانستند یک دستگاه کامپیوتر کوچک شخصی درست کنند و آن را به مغازه‌دار محله نشان دادند. مغازه‌دار که از دیدن آن بسیار متحیر و شگفت‌زده شده بود، به آنها سفارش ساخت 25 دستگاه از این نوع را داد. اندکی بعد آنها تصمیم گرفتند، شرکتی بنا کنند و کار تولید این نوع کامپیوتر را آغاز نمایند. آنها به یاد روزهای خوش تابستان و بازی‌های کودکانه در میان درختان، نام سیب یا اپل را برای شرکت و محصولات خود انتخاب کردند. اولین رایانه شخصی‌ای که جابز و وزنیاک به بازار معرفی کردند، اپل I نام داشت. این محصول به سرعت توانست به فروش بالایی برسد و جابز و وزنیاک را به شهرتی جهانی و سودی فراوان برساند. اپل به سرعت نسخه‌های دیگری از کامپیوترها را به بازار ارائه کرد و کم کم تبدیل به رقیبی جدی برای شرکت‌های بزرگی چون IBM شد. اپل تنها پس از سه سال سودی معادل 139 میلیون دلار به‌دست آورد. در دسامبر ۱۹۸۰، شرکت رایانه‌ای اپل به شرکت سهامی عام تبدیل شد و با شاخص ابتدایی عرضه عمومی (IPO) بالایی که کسب نمود، قدرت و نفوذ جابز بیش از پیش افزوده گشت.
جابز در سال 1983 برای حرفه‌ای کردن تیم مدیریت خود، جان اسکالی مدیر فروش شرکت پپسی را به‌عنوان مدیرعامل شرکت استخدام کرد؛ اما به‌زودی بین این دو اختلاف روی داد و جابز با فروش سهام خود شرکت را ترک کرد. وی سپس یک شرکت کامپیوتری دیگر به نام نکست(NEXT) را تاسیس کرد؛ اما این شرکت نتوانست موفق ظاهر شود. به این ترتیب جابز در سال 1986 یک شرکت گروه گرافیک (که بعدها به پیکسار (PIXAR) تغییر نام پیدا کرد) را به قیمت 10 میلیون دلار خرید. وی با این شرکت در ساخت اولین فیلم سینمایی پویانمایی با همکاری شرکت والت دیسنی به نام «داستان اسباب‌بازی» و بسیاری از انیمیشن‌های معروف این شرکت همکاری کرد. وی بزرگ‌ترین سهامدار و عضو هیات مدیره شرکت والت دیسنی است.جابز در سال 1996 و زمانی که اپل شرکت نکست را خرید،‌ مجددا به اپل برگشت و در سال 1999 مدیریت اپل را پذیرفت؛ در حالی که مدیریت شرکت پیکسار را نیز برعهده داشت. سال‌ها است با حقوق یک دلار در سال برای اپل کار می‌کند و این باعث شده است که نام او به‌عنوان «کم حقوق‌ترین مدیر ارشد عملیاتی» در کتاب رکوردهای جهانی گینس ثبت شود. استیو جابز ازدواج کرده و 4 فرزند دارد.

ضرورت ادامه تحصیل برای صاحبان کسب‌وکار و کارمندانشان

ریچارد اسکالنیک، رییس آموزشگاه کسب‌وکار به فعالان در حیطه کسب‌وکار، به ویژه صاحبان کسب‌وکارهای خرد توصیه می‌کند که به صورت تمام‌وقت، پاره‌وقت یا غیرحضوری (اینترنتی) در این زمینه ادامه تحصیل دهند.

شرکت‌های بزرگ با ایجاد شرایط مناسب برای ادامه تحصیل کارمندانشان(مثلا در نظر گرفتن کمک‌هزینه‌ برای تحصیل کارمندان)، توانسته‌اند در جهت استخدام کارمندان شایسته و حفظ آنها موفقیت‌های چشمگیری کسب کنند. به گفته ریچارد اسکالنیک با توجه به گسترش آموزشگاه‌هایی که دوره‌های MBA را به صورت غیرحضوری برگزار می‌نمایند، فرصت مناسبی ایجاد شده است تا افرادی نظیر مدیران ارشد اجرایی(CEO) یا کارمندان کلیدی شرکت‌ها به ادامه تحصیل بپردازند. کارن ای. کلین خبرنگار بیزنس ویک با اسکالنیک گفت‌وگویی کرده که شرح مختصری از آن را در زیر می‌آوریم.
کلین: کارآفرینان در دنیای کسب‌وکار از راه‌های گوناگونی وارد این عرصه شده‌اند و همه آنها لزوما تحصیلکرده نمی‌باشند. به نظر شما برای چنین افرادی بازگشت به عقب و اقدام برای ادامه تحصیل تا چه حد می‌تواند دشوار باشد؟
اسکالنیک: این دوره‌های آموزشی دشوار هستند. زمانی که برای اتمام آنها در نظر گرفته می‌شود حدود دو تا سه سال است، و بستگی به تعداد واحدهای پیش نیازی دارد که هر شخص با توجه به وضعیتش باید بگذراند. مثلا دوره آموزشی ما شامل 12 عنوان درسی است که در مجموع 36 واحد می‌باشد. دانشجویان پاره‌وقت سالی سه ترم دارند و عموما در هر ترم دو عنوان درسی را می‌گذرانند.
کلین: به نظر شما صاحبان کسب‌وکار چگونه می‌توانند چنین دوره‌های سختی را بگذرانند؛ به طوری که در اداره امور شرکت‌هایشان نیز به مشکل برنخورند؟
اسکالنیک: هنگامی که از ادامه تحصیل در زمینه MBA سخن می‌گوییم، گذراندن دوره‌های تمام‌وقت و مشکل به نظر افراد می‌آید، در حالی که دوره‌های آموزشی پاره‌وقت و غیرحضوری بسیار گسترش پیدا کرده‌اند. این خود فرصت مناسبی است که صاحبان کسب‌وکار خرد و کارمندانشان بتوانند ادامه تحصیل دهند و به وظایف خود در شرکتشان نیز عمل کنند. این دوره‌ها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که کلاس‌ها نیمه‌شب‌ها یا در تعطیلات آخر هفته برگزار می‌شوند یا حتی می‌توانید در دوره‌های غیرحضوری ثبت‌نام کنید که هیچ‌گونه کلاس عمومی ندارند. به طور کلی مدت زمانی که برای هر عنوان درسی در هفته اختصاص می‌دهید، بین 9 تا 12 ساعت است.
کلین: لطفا کمی در رابطه با مزایای خاصی که دانشجویان MBA به دست می‌آورند، توضیح دهید.
اسکالنیک: اول اینکه آنها در زمینه‌های مختلف، مهارت‌ها و آموخته‌های مدیریتی کسب می‌کنند، یعنی در زمینه‌هایی که تا به حال آموزش رسمی نداشته‌اند نظیر بودجه، بازاریابی، منابع انسانی و غیره. مثلا ممکن است در شرکتی که مشغول به کار هستند فقط در یک زمینه تخصص پیدا کرده باشند و تجربه‌ای در زمینه‌های دیگر نداشته باشند. در واقع این دوره‌ها چارچوب رسمی مهارت‌های مدیریتی را به افراد ارائه می دهد. دوم اینکه شرکت در این دوره‌ها فرصت بسیار مناسبی است تا افراد کسب‌وکار خود را به استادان و همکلاسی‌هایشان ارائه نمایند و بتوانند مشکلات کسب‌وکارشان را به عنوان پروژه‌های کلاسی مطرح و از راه‌‌حل‌های ارائه شده استفاده نمایند.
کلین: شرکت‌های بزرگ عموما هزینه ادامه تحصیل کارمندانشان را می‌پردازند یا حداقل کمک‌هزینه‌ای را در اختیار آنها قرار می‌دهند. به نظر شما شرکت‌های کوچک‌تر نیز بایستی چنین کاری انجام دهند؟
اسکالنیک: وقتی با دانشجویانم در رابطه با پیشنهادهای شغلی که به آنها شده صحبت می‌کنم، یکی از ملاک‌های آنان فرصت ادامه تحصیل هنگام کار می‌باشد. به همین جهت آنها عموما شرکت‌های بزرگ‌تر را انتخاب می‌کنند که چنین فرصتی را در اختیار آنها می‌گذارند. به عقیده من شرکت‌های کوچک‌تر می‌بایست در صورت امکان کمک‌هزینه ادامه تحصیل به کارمندانشان اختصاص دهند تا بتوانند گامی مفید در جهت استخدام و حفظ کارمندان شایسته بردارند. همچنین باید در نظر داشته باشند که سرمایه‌گذاری آنها در درازمدت نتیجه خواهد داد؛ به طوری که پس از مدتی از کارمندان آموزش‌دیده و ماهر بهره‌مند خواهند بود.
کلین: کمی در رابطه با هزینه‌ها توضیح می‌دهید؟
اسکالنیک: اگر در یک کالج خصوصی ثبت‌نام کنید، حدودا می‌بایست 50000 هزار دلار بپردازید، اما آموزشگاه‌های عمومی زیادی نیز وجود دارند که بین 20 تا 35 هزار دلار هزینه اتمام دوره است.
کلین: آیا دوره‌های غیرحضوری MBA ارزان‌تر هستند؟
اسکالنیک: خیر، ولی این دوره‌ها ادامه تحصیل را آسان‌تر کرده و امکان شرکت افراد در چنین دوره‌هایی بسیار بیشتر شده است. مخصوصا برای افرادی که کسب‌وکارهای خرد انجام می‌دهند و با مسائل غیرقابل پیش‌بینی زیادی روبه‌رو می‌شوند. مثلا شما برنامه‌ریزی می‌کنید که یکشنبه و سه‌شنبه شب‌ها به کلاس بروید، ناگهان مساله‌ای اتفاق می‌افتد و شما نمی‌توانید سر کلاس حاضر شوید، در نتیجه دوره‌های غیرحضوری برای شما بسیار مفیدترند و دیگر مجبور نیستید در روز خاصی به کلاس بروید و برنامه‌تان را خود معین می‌کنید.
کلین: برای انتخاب دوره مناسب MBA، به صاحبان کسب‌وکار خرد چه پیشنهادی می‌کنید؟
اسکالنیک: می‌بایست در رابطه با نوع دوره‌های برگزار شده تحقیق کنند و بدانند دوره‌ها از نوع همگروهی(cohort-based) است یا نوع غیرهمگروهی(non-cohort-based). در نوع اول تمامی افراد می‌بایست در یک زمان معین ثبت‌نام کنند و پا به پای کلاس پیش روند تا عقب نیافتند؛ اما در گروه دیگر افراد هر زمان که بخواهند ثبت‌نام می‌شوند و کلاسشان را شروع می‌کنند. صاحبان و مدیران کسب‌وکارهای خرد ممکن است ابتدا حجم کار مشخصی داشته باشند؛ اما پس از مدتی احتمال دارد رکود یا ادغام چند شرکت رخ دهد، در نتیجه آنها مجبورند برای مدتی در دوره‌ها شرکت نکنند. بنابراین شما بایستی آموزشگاهی را انتخاب کنید که به راحتی به شما مرخصی دهد و پس از آمادگی دوباره دوره را از سر بگیرید.
کلین: آیا بین دوره‌های حضوری با دوره‌های غیرحضوری تفاوت عمده‌ای از نظر کیفیت و کارآیی وجود دارد؟
اسکالنیک: بر اساس شنیده‌ها، دوره‌های غیرحضوری نیز به اندازه دوره‌های دیگر سخت است و ممکن است تلاش بیشتری را طلب کند؛ چراکه مجبورید در بحث‌های کلاسی از طریق پیام‌هایی که می‌گذارید شرکت نمایید و دیگر مانند دوره‌های سنتی نمی‌توانید در کلاس بنشینید و از شرکت در بحث‌ها شانه خالی کنید.
منبع: www.businessweek.com

مشکلات ناشی از بزرگنمایی افراد در مورد توانایی‌های خود

بهترین نیروی کار لزوما پرمدعاترین نیست

مترجم: بهزاد بهمن نژاد
هنگامی که در موفقیت‌ها و صلاحیت‌های شخصیت‌های معروف و مهم، مبالغه یا مطلبی فاقد اعتبار مشاهده شود، مردم احساس می‌کنند به آنها بی‌احترامی شده است.


به همین دلیل این روزها بسیاری از سیاستمداران، مدیران ارشد اجرایی(CEO) و دیگر افراد مشهور سعی دارند سابقه خود را پاکسازی کنند و شک و شبهه‌های موجود را که به خاطر ارائه نادرست و مبالغه‌آمیز حقایق در رزومه آنها پدیدار شده‌ است، از بین ببرند. واکنش عمومی نسبت به این اغراق‌ها این پرسش است که «آنها(کسانی که اطلاعات نادرست می‌دهند) چگونه می‌اندیشند و آیا واقعا روی شعور ما حسابی باز نمی‌کنند؟»
نحوه نگرش کسانی که اطلاعات ناصحیح ارائه می‌کنند چندان متفاوت با دیگران نیست، چراکه شاخ و برگ دادن به موضوعات خصیصه همه انسان‌ها است و هر کسی در طول عمرش حداقل یکبار مرتکب چنین عملی شده است، اما باید در نظر داشته باشیم که مبالغه کردن، آنچنان که در ابتدای امر به نظر می‌رسد بی‌خطر نیست، بلکه زیان آن می‌تواند تا جایی پیش رود که فرد شغل خود را از دست بدهد.
فاش شدن دروغ یا مبالغه هرچند بسیار ساده و کوچک باشد منجر به تخریب شخصیت افراد می‌شود. هنگامی که شما یک مرتبه مردم را فریب دهید، اعتبار خود را نزد آنها از دست می‌دهید و نسبت به شما بی‌اعتماد می‌شوند.
متخصصان وارتون(Wharton) اعتقاد دارند که در دنیای کسب و کار کنونی که افراد برای درخواست هر شغلی ابتدا در گوگل در مورد شرکت اطلاعات کسب می‌کنند و هر اظهار نظر کوچکی از افراد به سرعت از طریق رسانه‌هایی چون گوگل و توییتر عمومی می‌شود، کشف حقایق در مورد افراد و فاش شدن مبالغه‌های آنها بسیار بیشتر از گذشته اتفاق می‌افتد. به گفته ریچارد شل، یکی از استادان وارتون، سوالات زمانی مطرح می‌شوند که این تصور خوش‌بینانه عمومی مبنی بر اینکه ما همگی انسان‌هایی صادق و قابل اعتماد هستیم شکسته می‌شود. زمانی که کسی عملی خودخواهانه انجام می‌دهد، این سوال مطرح می‌شود که آیا چنین کاری نشان دهنده شخصیتی فریبکار است که برای پول دست به هر عملی می‌زند یا اینکه همان شخصیت ناگزیر که همه ما در چنین موقعیت‌هایی در خود احساس می‌کنیم، مسوول این عمل خودخواهانه است؟
حد مجاز را مشخص کنیم
به گفته شل افراد فریبکار خودخواه (یعنی افرادی که در جهت منافع خود به مبالغه یا تحریف حقایق می‌پردازند. م.) که شامل اغلب مردم می‌شوند، قشر میانی یک طیف را تشکیل می‌دهند که از یک طرف توسط افراد کاملا راستگو اشغال شده –که اغلب رفتارشان گستاخانه و به دور از شعور اجتماعی تلقی می‌شود(مثلا کودکی را در نظر بگیرید که به یک مهمان تازه‌وارد می‌گوید او چاق است!)– و در سوی دیگر کسانی قرار دارند که مبالغه و دروغگویی با خون آنها آمیخته است، کسانی که در دنیایی به دور از واقعیت سیر می‌کنند.
وی همچنین افزود: «اغلب افراد برای فریبکار و خودخواه بودن مستعد هستند. تحقیقات زیادی در این زمینه انجام شده است و حاکی از آن است که نداشتن افکار خوشبینانه در افراد نشان‌دهنده نوعی افسردگی است. هنگامی که کسی از شما در رابطه با تخصص‌تان سوالی بپرسد، شما وسوسه می‌شوید که در پاسخ توضیح بهتر از واقعیت بدهید.
به گفته موریس شوایتزر، یکی از اساتید وارتون، در برخی موارد مدیران یا روسای شرکت‌ها در شرایطی قرار می‌گیرند که کاملا برای فریبکاری و مبالغه وسوسه می‌شوند، مثلا هنگام ارائه مدارک تحصیلی یا موقعیت‌های شغلی پیشین خود ممکن است دروغ بگویند. وی برای تایید گفته‌هایش، موضوع ماریلی جونز، مدیر پذیرش دانشجویان در MIT را مطرح کرد. جونز در سال 2007 از پست خود اخراج شد، علت اخراج وی جعلی بودن مدارک تحصیلی‌اش بود.
به گفته شوایتزر هنگامی که افراد تحت فشار قرار می‌گیرند، برای حفظ موقعیت خود سعی می‌کنند برخی مسائل را پنهان کنند یا دروغ‌هایی در رابطه با آنها بسازند. این امر باعث می‌شود که افراد اعتبار خود را از دست بدهند. این مثال‌ها نشان می‌دهد افراد گاه حدود مبالغه و داستان‌پردازی را رعایت نمی‌کنند و فراتر از آن حرکت می‌کنند. با توجه به اظهارات شوایتزر در برخی مواقع کمی اغراق دور از انتظار نیست و افراد باید نکات مثبت‌شان را برجسته کنند. مثلا هنگام ارائه یک توصیه‌نامه اگر فرد خوبی را عالی جلوه دهیم مشکلی در کار ایجاد نمی‌شود یا اگر افراد بهنگام درخواست کار از توانایی‌های خود با آب‌ و تاب تعریف کنند، این عمل چندان هم به دور از انتظار نیست.
به نظر شوایتزر زمانی مبالغه در مدارک تحصیلی یا سوابق شغلی مشکل‌ساز می‌شود که ما پا را فراتر از حد گذاشته و از شالوده حقیقت بیش از اندازه دور شویم. وی معتقد است که مبالغه همیشه اشتباه نیست، اما باید حدود خود را بشناسیم و از آن بیشتر پیشروی نکنیم.
نحوه عملکرد در شرایط بحرانی
به گفته مونیکا مک‌گراث، یکی از استادان وارتون، این که تا چه حد می‌توانیم به واقعیت‌ها شاخ و برگ دهیم کاملا به فرهنگ محیط زندگی و ارزش‌هایی که هر فرد با آنها بزرگ می‌شود، بستگی دارد. هر شرکت فرهنگ منحصر به فردی دارد و برای خود استانداردهایی را معین می‌کند.
همه این محدودیت‌ها یا بهتر بگوییم قواعد زندگی، رفتار روزمره ما را تحت تاثیر قرار می‌دهند. مک‌گراث برای اثبات گفته‌های خود افزود: «در برخی مناطق و فرهنگ‌ها، اگر به هنگام انجام یک فعالیت گروهی، سعی کنید عملکرد شخصی خود را بزرگ جلوه دهید کار بسیار ناپسندی محسوب می‌شود، در حالی که برخی محیط‌های دیگر چنین عملی را می‌طلبد، به عنوان مثال من در شرکتی با گروهی از زنان کار می‌کردم، به گفته آنها اگر پیش ناظران از عبارتی مثل «تیم ما» استفاده می‌کردند، ناظر احساس می‌کرد که آنها کاری انجام نداده‌اند! همین امر باعث می‌شد که آنها در ارائه گزارشات خود، خودخواهانه عمل کنند. این فشارهای محیطی باعث تغییر رفتار افراد در محیط‌های کاری و غیره می‌شود، مثلا در شرایط فعلی آمریکا، شرکت‌ها با کمبود منابع مالی مواجه هستند و باید با آن مبارزه کنند. در چنین شرایطی کارمندان احساس می‌کنند باید بهترین و شایسته‌ترین باشند و اگر این‌گونه نباشند از صحنه حذف خواهند شد.
این موضوع باعث می‌شود افراد از واقعیت فاصله بگیرند و در درازمدت دچار مشکل شوند. گاه ممکن است عمل افراد تحت تاثیر محیط آنقدر ساده‌اندیشانه باشد که حتی اگر خود فرد در محیط دیگری با چنین رفتاری مواجه شود، انجام‌دهنده آن را به تمسخر بگیرد! پس به طور کلی می‌توان گفت فشار موجود در هر موقعیت، نوع فرهنگ هر منطقه و تلاش برای حفظ آنچه که داریم، همه و همه مانند توفانی عمل می‌کنند که می‌تواند رفتار ما را دچار لغزش کند.
به گفته مک‌گراث مدیران در شرایط مختلف با استفاده از استاندارد‌های لازم، محدوده عملکرد افراد را تعیین می‌کنند. ممکن است این استانداردها به گونه‌ای باشند که بر اساس آنها مبالغه کردن عمل ناپسندی تلقی نشود و گاه مطلوب نیز باشد، در چنین شرایطی کارمندان متوجه خواهند شد اگر چنین عملی انجام دهند، مشکلی ایجاد نخواهد شد و حتی ممکن است تشویق نیز بشوند.
دبرا فورمن، یک مدیر اجرایی در تورنتو می‌گوید هنگامی که فرصت‌های شغلی جدید و بی‌سابقه‌ای ارائه می‌شود، زمینه برای مبالغه و فریبکاری باز می‌شود. گروهی برای اینکه حداقل استانداردهای تعیین شده توسط شرکت را داشته باشند در رزومه خود به مبالغه می‌پردازند، اما عده‌ای دیگر از افراد نیز هستند که برخی سوابق خود را بیان نمی‌کنند تا به خاطر بالا بودن سوابق تحصیلی و تجربی‌شان از لیست خط نخورند(ممکن است برای انجام کار به فرد بسیار متخصص نیاز نداشته باشیم در نتیجه استفاده از فرد متخصص حقوق و مزایای اضافی می‌طلبد که به نفع شرکت نیست. م.). در هر حال به گفته فورمن نباید رزومه خود را به خاطر شرکت مد نظرمان تغییر دهیم و بهترین راه صداقت است.
انتشار پرشتاب اطلاعات
امروزه پیشرفت اینترنت و دیگر تکنولوژی‌های ارتباط‌ جمعی نقش بسزایی در انتشار اطلاعات و اخبار دارند. با وجود سایت‌هایی نظیر فیس‌بوک یا وب‌سایت‌های شخصی، دیگر رزومه افراد محدود به فرم‌های کاغذی نیست، در نتیجه هر کسی می‌تواند به اطلاعات شخصی شما دسترسی داشته باشد که این امر فضا را برای مبالغه و فریبکاری کاهش می‌دهد.
در این راستا فورمن به مدیران خود توصیه می‌کند، پیش از ملاقات با متقاضیان جدید، کمی در رابطه با سابقه آنها در اینترنت اطلاعات کسب کنند. وی برای تایید گفته‌هایش به کنفرانسی که اخیرا برگزار شده بود اشاره کرد که در آن سخنران از حضار درخواست کرد کسی سخنان او را روی توئیتر پخش نکند.
فورمن ادامه داد: «اگر علت مطرح شدن چنین درخواستی را بررسی کنیم متوجه خواهیم شد که مردم آنچه را شما بر زبان می‌آورید به خاطر می‌سپارند، به همین خاطر باید مراقب صحبت‌هایمان باشیم و بدون تفکر حرفی را بر زبان نیاوریم. همچنین باید توجه داشت امروزه چنین مشکلی بیشتر نمود پیدا می‌کند، چون در دنیایی زندگی می‌کنیم که وسایل ارتباط جمعی اخبار را مانند شعله آتش به سرعت پخش می‌کنند. علاوه بر این باید به خاطر داشته باشیم، این سخنان هرگز از خاطرها نخواهند رفت و همیشه روی اینترنت حضور خواهند داشت.»
شوایتزر نیز پیشرفت جامعه را در اطلاع‌رسانی و کشف حقایق بی‌سابقه دانست و افزود: با این وجود هنوز مشکلات زیادی برای اثبات برخی حقایق وجود دارد و با یک جست‌وجوی اینترنتی ساده به چنین اطلاعاتی دست نخواهیم یافت. وی برای تایید سخنانش گفت: «اگر من به عنوان مثال بگویم هنگام انجام یک پروژه، توانسته‌ام 25 میلیون دلار برای شرکت خود صرفه‌جویی کنم، ادعای بزرگی است؛ اما بررسی صحت آن نیز بسیار دشوار است.
با شواهد موجود تنها می‌شود حضور من در این پروژه را بررسی کرد، در حالی که میزان تاثیرگذاری و صحت ادعای من نامعلوم خواهند ماند.» به گفته شوایتزر برای اینکه سخنان بی‌اعتبار وجهه کاریمان را مخدوش نسازند، در وهله اول باید خودمان را اصلاح کنیم و به‌علاوه برای تعیین حدود این ادعاهای نادرست، مسوول قابل اعتمادی برگماریم.
او می‌گوید: «اگر افراد نسبت به شرایط آمادگی نداشته باشند، ممکن است تحت تاثیر جو به مبالغه بپردازند و سخنان فاقد اعتبار بر زبان آورند. به همین دلیل اگر از قبل آمادگی داشته باشیم که قرار است به چه سوال‌هایی پاسخ دهیم، هنگام مواجهه با آنها غافلگیر نخواهیم شد و جواب‌های غیرمنطقی و به دور از واقعیت نخواهیم داد.»
استیوارت فردمن، یکی دیگر از استادان وارتون اشاره می‌کند حافظه، یک ابزار ذهنی است که مردم علاقه دارند آن را با واقعیت فعلی منطبق سازند.
بنابراین موقعیت فعلی افراد، میزان تلاش آنها را برای اصلاح و پاکسازی سابقه خویش تعیین می‌کند. به گفته او «اعتبار و آبروی افراد بسیار باارزش است و در طول زمان به وجود می‌آید. واقعیت این است که اگر از نظر بخشی از جامعه، فردی قابل‌اعتماد تلقی شوید از نظر دیگران نیز قابل‌اعتماد خواهید بود، چراکه مردم به خاطر کمبود وقت و محدودیت در میزان روابطشان نمی‌توانند صحت همه چیز را بررسی کنند و گاه مجبورند با تکیه بر اعتبار شما، در رابطه با صحت عملکردتان قضاوت کنند. به همین خاطر اعتبار و آبرو جنبه بسیار مهمی از زندگی و آینده شغلی شما می‌باشد.»
منبع: knowledge@wharton