آنکس که بداند و بداند که بداند *** اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند *** بیدار کنیدش که بسی خفته نماند
آنکس که نداند و بداند که نداند *** لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند *** در جهل مرکب ابدالدهر بماند
*********************************************************
آنکس که بداند و بداند که بداند *** باید برود غازبه کنجی بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند ***
بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند *** با پارتی وبا پول خر خویش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند *** برپست ریاست ابدالدهر بماند
چندی
پیش در یکی از جلسات ، یکی از اعضا خاطره جالبی از سفرش به ژاپن نقل کرد.
این خاطره جالب شاید یکی از دلایلی باشد که نشان میدهد چرا ژاپن درحال پشت
سرگذاشتن همه قدرتهای صنعتی در دنیا است.
وی گفت:
ژاپن
که بودم یه روز دوشنبه رفتم سر کار دیدم تو خیابون پر پلیس و شلوغه؛ وضع
غیر عادی بود. یه کم پرس و جو کردم دیدیم یکی خودکشی کرده. البته
اینقدر تو ژاپن خودکشی
زیاد بود که دیگه خیلی جای تعجب نداشت. پرسیدم: چرا طرف خودکشی کرده؟
فهمیدم طرف مهندس پیمانکار یه ساختمان بوده. قرار بود روز جمعه ساختمان رو
طبق قرارداد تحویل صاحبش بده.
روز جمعه ساختمان کارش تموم نشده بود
مهندس پیمانکار از صاحب ساختمان دو روز شنبه و یکشنبه مهلت میخواد که
ساختمان رو ساعت هشت روز دوشنبه اول روز کاری بهش تحویل بده.
تو این ۴۸ ساعت مهندس و تیمش هر کاری میکنند نمیتوانند کارهای نیمه تمام ساختمان رو تمام کنند و ساختمان رو آماده تحویل کنند.
روز
دوشنبه که صاحب ساختمان برای تحویل خونه میاید با جسد حلق آویز شده مهندس
پیمانکار مواجه میشه. حالا نکته جالب اش می دونی واسه من چی بود؟